قهرمان ميرزا عين السلطنه
3410
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
ده را در مقابل منصور السلطنه و اقتدار السلطنه نگاه داريم . مثل آنكه رعيت يك دانگ را نمىتواند در مقابل پنج دانگ نگاه دارد . اگر جهانشاه خان سالى پنج تا ده مىخريد يقين بدانيد حالا ده و پانزده دانگ را مفت مىبرد . پس تا عدالت جارى نشود اين گفتگوهاى آنها اين مرامنامه و نظامنامهها پوچ و لا يعنى است . نتيجهاى كه مىدهد انقلاب بيشتر مىشود . اين مختصر دهات رعيتى و اين دهات اربابىهاى جزو هم ملك طلق اربابان كل و پرزور مىشود . من يك دانگ و نيم در كشمرز مالكم يك دفعهء ديگر گماشتگان اقتدار السلطنه بروند ، ناچارم قباله كرده و تقديم كنم . مثل اينكه الان الموت ما دارد مىرود و بعد از واگذار نمودن ما [ آيا ] ديگر ميرزا اسحق مىتواند سه دانگ محمدآباد را نگاه دارد . يا سيد بزرگ دو دانگ فارسآباد يا فلان رعيت نيم دانگ از فلان آبادى را . پس به جاى آنكه از اين اقدامات تمام دهات رعيتى شود همه به دست اربابان خواهد افتاد مثل اول مشروطه كه خواستند همه را دولتمند كنند دولتمندها را هم فقير كردند . باران شديد شنبه 21 جمادى الاولى - ديشب دوسه ساعت باران بسيار شديدى آمد . آب رودخانه طغيان كرده از درهها سنگ مىآمد . از صداى سنگ و غرش رودخانه تا نصف شب كسى خواب نرفت . زن و مرد زوارك تمام بيدار بودند كه حالا خانهها را آب مىبرد يا ساعت ديگر . پل جيرين ده را كه آن همه زحمت كشيديم پريروز عصر آب برد . فقط پلى كه باقى است همان مال يارفى است . قطع مراوده كاغذجات زياد ديروز و ديشب نوشته صبح زود ابو القاسم شهر رفت . پاكتى هم به حاكم نوشتم كه اگر حقيقة قونسل آدم روانه نداشت مال حاكم را بدهد شايد او روانه كند . خودم قرار بود مدان بروم سه از دسته گذشته سوار شدم . يك اسب ديگر ما هم مشرف به موت است . در پاشاكلايه نزديك يارفى زوارهاى زوارك ملاقات شدند . ايستادم حال سراغ پرسيدم . گفتند روزنامه و كاغذ داريم در توى بار است از آنها گذشته . ورود اينها به زوارك بىتماشا نيست . زمينهاى يارفى را پىدرپى آب بىحيا مىبرد . دو سه خانه و طويله را هم برچيدند . پل هرانك را هم آب برده است . درست قطع مراودهء چپ با راست شاهرود شده . از زمينهاى هرانك و مدان هم خيلى برده گفتند تا بادشت همهجا مشغول خرابى است .